تبليغاتX
به نام بدیع السموات و الارض


به نام بدیع السموات و الارض

*من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید**قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید*

سلام سلام سلام به همه دوستای با معرفت و بی معرفت

خوبین؟ خوشین؟ شادین؟خوش میگذره؟ الحمدلله

میدونم خیلی دیر اومدم

میدونم از دستم عصبانی هستین

میدونم دلتون میخواد کلمو بکنین

با سبد پر سیب نیومدم اماااا تا حدوده زیادی موفق به تغییر خودم شدم

اینم خودش یه نقطه امید داره مگه نه؟

پس من میتونم مگه نه؟؟؟زیادی خودمو دست کم گرفته بودم ها

اما نتیجشو هنوز ندیدم که این تغییر واسم فایده داشته یا نداشته

اما به زودی نتیجش معلوم میشه اگه نتیجه خوب داشت که همه شام مهمونه منین

اگه نتیجه بد داشت هم که... سرخورده میشم

اما ناامید نمیشم و باز تلاشمو ادامه میدم شاید یه روزیییییییییی به نتیجه مطلوب برسم

خوب دیگه چه خبرا؟چیکارا میکنین؟

خیلی ی ی ی دلم برا تک تکتون تنگ شده بود باورتون میشه؟

راست میگم همش به یاده تک تکتون بودم

از همه دوستای با معرفتم خیلی خیلی خیلی ی ی ی ممنونم

خیلی شرمندم کردین امیدوارم لایق محبتاتون باشم

 

                              

 

پ.ن۱: من یاد گرفته ام مهم نیست در زندگی چه داری بلکه مهم اینست که چه کسی را داری

پ.ن۲: از همه دوستایی که تو مدت نبودنم واسم کامنت گذاشته بودن خیلی ممنونم

جواب کامنتاتونو دادم خصوصیارو هم که خصوصی جواب میدم

پ.ن۳: من دیر به دیر میام تورو خدا ازم ناراحت نشین میام به همتون سر میزنم اما ایندفعه نشد

پ.ن۴: فرارسیدن ماه محرم رو هم پیشاپیش به همه شما دوستای حسینی تسلیت میگم

انشالله بتونیم تو این ماه یه کم دلامونو خونه تکونی کنیم

واسم دعا کنین منم فراموشتون نمیکنم

نوشته شده در دوشنبه 1388/09/23ساعت 18:46 توسط ارفین(یه دختر)| |

 

یه تصمیم درست و حسابی گرفتم اما نمیدونم از پسش برمیام یا نه

میخوام برم واسه یه تغییر یه تغییر اساسی

خداوند سرنوشت هیچ قوم {و ملتی} را تغییر نمیدهد،

مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند

سوره رعد - آیه۱۱

شما چی فکر میکنید یعنی من میتونم؟؟؟

یعنی من میتونم سرنوشتمو تغییر بدم؟؟

شاید بیام چند هفته یه بار ۱ ماه یه بار نمیدونم اما میدونم که میام

روزی خواهم آمد، و پیامی خواهم آورد.

در رگ ها،نور خواهم ریخت.

و صدا خواهم در داد:

ای سبدهاتان پر خواب! سیب آوردم،سیب سرخ خورشید.

درضمن مطمئنا شما گل هایی که این مدت یاریم کردین و پا به پام اومدین رو فراموش نمیکنم به هیچ عنوان!

شماها بیاین ها منم میام پیشتون

خداحافظی نمیکنم چون میخوام برگردم اگه خداحافظی کنم میدونم دیگه برنمیگردم

بر میگردم چه با تغییر چه بدون تغییر البته اگه عمری باشه

 

                                   

 

پ.ن:

إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ

[بار الها] تنها تو را مى‏پرستيم و تنها از تو يارى مى‏جوييم

 

thee do we serve and thee do we beseech for help

نوشته شده در یکشنبه 1388/06/15ساعت 3:7 توسط ارفین(یه دختر)| |

سلام

یه حس غربت عجیبی بهم دست داده انگار از وطنم شهرم خانوادم آشناهام دورم البته دور نیستما اما خوب این حسو دارم

دلم میخواد الان پاییز بود برگا رو زمین ریخته بودن بعد من آروم آروم رو برگا قدم میزدم جوری که صدای خش خش برگا گوشمو نوازش بدن بعد یه دفعه یه رعد و برق آرومی بزنه و بارون تند و ریزی بباره آخ که چه کیف میده زیر بارون اون بوی خوبی که به مشام آدم میرسه وای خیلی کیف میده

دلم میخواد واسه چندروز تنهایی برم یه جای دور خیلی دور شاید واسه این همه سوال که تو ذهمنه یه جواب پیدا کنم

دلم میخواد الان برم پیش اونی که یه عالمه دلم براش تنگ شده و تا یادش میافتم گریم میگیره

دلم میخواد فیلم قرمز رو یه بار دیگه ببینم

دلم میخواد برگردم به چندسال پیش و دوباره با عشقم از اول آشنا شم و دوباره اون حسای خیلی خوب اون نیگاها که شاید دیگه تکرار نشن بیان سراغم

دلم میخواد برگردم به بچگیم و آرزوی بچگیم فقط یه بار فقط یه بار برآورده بشه که هیچوقت هم نشد

دلم میخواد برم خونه مادر بزرگم مثل بچگیام تو زمستون اون اتاق کوچولو اونم مثل همیشه پرده تورش رو بزنه کنار و اون آفتاب بی فروغ بیفته روی فرشا منم بشینم کنارش و اونم ببافه و باهام حرف بزنه

دلم میخواد بشینم جلوی دوچرخه بابابزرگ و اونم مثل همیشه با اون سیبیلای تیزش منو ببوسه و برام آبنبات بخره

دلم میخواد اون پیرزن یه بار دیگه منو میخوابوند کنارش روی تخت قدیمی و بلندش و قصه خاله سوسکه رو برام تعریف میکرد

دلم میخواد بازم برم تو حیاط بابابزرگ دوچرخه بازی کنم و از تاک پربارش قوره بچینم و تو آب حوض بشورمش و با نمک بخورم و ملچ و ملوچ کنم

دلم میخواد با مر.. یه بار دیگه بشینیم  کنار هم و درگوشی باهم حرف بزنیم و فقط بخندیم و باز دعوامون کنن و بگن بسه دیگه مگه دختر هم اینقدر میخنده؟

دلم میخواد با مر.. و آجیم بازم خاله بازی کنیم و مریم بشه خواهرمو آجیمم بشه دخترش و منم تو بازی تازه عروس باشم و مریم هم یه مامان با جذبه اما مهربون

دلم میخواد باز ریح.. وسط گرگم به هوا قهر کنه که چرا اون گرگ شده و بره به باباش چوقولی کنه

دلم میخواد مح.. که من چند ماهی ازش بزرگتر بودم تو 7-8 سالگی بره به خالم بگه من وقتی بزرگ شدم میخوام با ارفین عروسی کنم و خالم هم بیاد به مامانم بگه و دوتاشون بزنن زیر خنده و منم برم اینقدر محمد رو دعواش کنم تا گریش بگیره و منم باهاش یه عالمه وقت قهر کنم

دلم میخواد گریه کنم مثل الان و بگم دلم واسه همه این چیزا تنگ شده

دلم میخواد بگم خدایا میدونم به دنیا اومدن و زندگی سخته همونطور که واسه من سخت بود اما ازت خیلی ممنونم که منو به این دنیا آوردی تا که خیلی لحظه ها که یه عالمه حسای خوب دارنو تجربه کنم 

دلم میخواد خیلی چیزای دیگه بنویسم اما نمیشه ایکاش میشد همه اون چیزایی که دلم میخواد رو بنویسم

اینارو که نوشتم با تمام وجودم دارم حسشون میکنم خیلی دلم گرفته خیلی دلم گرفته خیلی زیاددد

حسام قاطی کردن شایدم زده به سرم میدونم میگین حتما دیوونه شدی اما این حالمو خیلی دوست دارم

                     

                 

 

پ.ن۱: نگین چرا هنوز یه هفته نشده سر و کله اش پیدا شدا اگه ناراحتین برم یه هفته دیگه بیام

پ.ن۲:  میام اما دیر به دیر فراموشم نکنین چون فراموشتون نمیکنم

پ.ن۳: شاید یه روز از روزهایی که دلم نمیخواست هیچموقع برگردن هم نوشتم

 

نوشته شده در شنبه 1388/06/07ساعت 18:8 توسط ارفین(یه دختر)| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

پورتال سیمرغ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس